خانه عناوین مطالب تماس با من

مفرد مؤنث غائب

مفرد مؤنث غائب

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • دلِ عقل‌زده...
  • تو ترجمان لطافتی...
  • آب حیات...
  • از نو!
  • بارانی‌ام...
  • فردا روز دیگری‌ست...
  • تو بی من...
  • ادرکنی...
  • میوه‌ی ممنوعه
  • خطِ درد...
  • فتح القلوب...
  • تو همانی که...
  • قید جملاتم بمان...
  • افسانه...
  • نفوذ

بایگانی

  • آبان 1394 3
  • مهر 1394 4
  • شهریور 1394 2
  • مرداد 1394 1
  • تیر 1394 6
  • خرداد 1394 10
  • اردیبهشت 1394 11
  • فروردین 1394 7
  • بهمن 1393 1
  • دی 1393 1
  • آذر 1393 5
  • آبان 1393 1
  • مهر 1393 1
  • شهریور 1393 1
  • مرداد 1393 2
  • تیر 1393 3
  • خرداد 1393 3
  • اردیبهشت 1393 6
  • فروردین 1393 6
  • اسفند 1392 6
  • بهمن 1392 6
  • دی 1392 4
  • آذر 1392 3
  • آبان 1392 6
  • مهر 1392 7
  • شهریور 1392 10
  • مرداد 1392 14
  • تیر 1392 12
  • خرداد 1392 5
  • اردیبهشت 1392 25
  • فروردین 1392 16
  • اسفند 1391 30
  • بهمن 1391 22
  • دی 1391 24
  • آذر 1391 30
  • آبان 1391 29

آمار : 55515 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • دموکتاتوری! یکشنبه 28 آبان 1391 12:44
    همه نظر می‌دهند، ولی یک نفر عمل می‌کند؛ به رأی خود! دیکتاتوری وسط دموکراسی!
  • سرماخوردگی شنبه 27 آبان 1391 09:50
    نشانه‌های آغازِ فصل سرما برای من!
  • غم محرّم جمعه 26 آبان 1391 20:07
    مولا علیّ‌بن موسی الرضا (سلام الله علیه): چون ماه محرّم می‌رسید، کسی پدرم را خندان نمی‌دید. ...صَلّی اللهُ عَلَیکَ یا أباعَبدِاللهِ الحُسَین...
  • بـُ ـغـ ـض شنبه 20 آبان 1391 19:09
    شکستن‌اش سخت‌تر از فروخوردنش...
  • خودِ خودِ من شنبه 20 آبان 1391 18:43
    دیــروز امــروز توی چشم‌هایت توی چشم‌هایت کلی حرف بود، کلی سکوت بود، بهشت بود، ویرانه بود، «تو» بود؛ «هیچ‌کس» بود؛ خودِ خودِ من... خودِ خودِ من...
  • مدفون شنبه 20 آبان 1391 18:26
    لابه‌لای عادت و روزمرگی‌هایت گم نشده‌ام. زیر آوارشان دفن شده‌ام...
  • خواهر جمعه 19 آبان 1391 18:03
    مدت‌ها طول کشید تا رسیدیم به این‌که: نعمت است، نه نقمت؛ رفیق است، نه رقیب!
  • مــ... پنج‌شنبه 18 آبان 1391 08:09
    اسمش «رییس خانه» و شبانه‌روز مثل یک کارگر توی خانه...
  • فناکاری! چهارشنبه 17 آبان 1391 21:27
    فداکاری، هم زمان دارد و هم مکان. شک نکن!
  • موجودی به نام «زن» دوشنبه 15 آبان 1391 07:03
    ناشناخته همیشه مورد توجه است. به‌مرور که شناخته می‌شود، از آن شدت توجه هم کاسته می‌شود؛ تا جایی که دیگر نگاهش هم نمی‌کنند...
  • ناخدا یکشنبه 14 آبان 1391 18:32
    زندگی را بعضی‌ها ترک می‌کنند زندگی بعضی‌ها را ترک می‌کند! اولی باخدا دومی...
  • مست یکشنبه 14 آبان 1391 12:59
    برای من همین بس که پس از رفتنت عطشناک سَر بکشم جرعه‌جرعه عطر تو را...
  • عید سیّدها یکشنبه 14 آبان 1391 09:54
    خانه تمیز و دسته‌گل میوه و شیرینی عیدی‌های نو لباس سبز ...
  • عشق‌کُشی پنج‌شنبه 11 آبان 1391 20:53
    جدایی به یک‌باره عشق می‌سازد و افسانه! خنجر بی‌اعتنایی چند تا بهانه و ایراد و یک دوره‌ی بلند زمانی برای سَربُریدنش کافی است!
  • برزخ نه! پنج‌شنبه 11 آبان 1391 20:30
    "یا باید مال من بشی یا ازت متنفر بشم تا تکلیفم با خودم معلوم بشه و بتونم برم..." محمد/دالان بهشت/نازی صفوی
  • غیور چهارشنبه 10 آبان 1391 22:12
    هیچ کس را بیش‌تر از خدا دوست نداشته باش. خدا عجیب غیرتی است!
  • ایـّاک! سه‌شنبه 9 آبان 1391 17:01
    "متن‌های امروز و فردا رو باید کامل کنم و بدم. با پولی که واریز شده، چی اول بخرم؟ کلاس امروز رو هم شرکت نکردم. پیامک فلانی رو جواب ندادم. ظرف‌ها رو نشُسته اومدم. مقاله‌م تموم نشده. ناهار نخوردم. خسته‌م. ..." نتیجه: سه بار اقامه‌ی نماز عصر امروز!
  • فارغ دوشنبه 8 آبان 1391 22:18
    آسوده‌خیال کوله‌بار عشق‌اش را برداشت و رفت!
  • ادعا دوشنبه 8 آبان 1391 21:29
    طبل هر چه بزرگ‌تر فضای خالی درونش بیش‌تر و صدایش گوش‌خراش‌تر!
  • خواستگاری قدیم دوشنبه 8 آبان 1391 08:57
    مادر دختر: ماشالا دخترم از هر انگشتش یه هنر می‌باره؛ خیاطی، گلدوزی، گلسازی، ... خونه‌داری‌ش هم تکمیل. اخلاقش هم که هزار ماشالا نظیر نداره؛ مؤدب، باوقار، خانم! کنیز شماست! مادر پسر: ماشالا هزار ماشالا. خدا حفظش کنه. پسر ما هم خدا رو شکر اهل کاره. دستش توی جیب خودشه. از صبح تا شب دنبال یه لقمه‌ی حلال. اخلاقش هم تعریف...
  • خواستگاری جدید دوشنبه 8 آبان 1391 08:39
    مادر پسر: قیافه، قد، وزن و سایز دخترتون؟ مادر دختر: تحصیلات و سایز جیب پسرتون؟
  • اضافه‌کاری یکشنبه 7 آبان 1391 17:52
    تا خرخره فرو می‌رویم توی کار و از صبح تا شب جان می‌کـَنیم تا تلافی کنیم نداشتن چیزهایی را که نمی‌شود با پول خرید!
  • حسرت شنبه 6 آبان 1391 23:00
    بسم الله... توی زندگی‌ام حسرت هیچ چیز را نداشتم، مگر دو چیز: یکی مقامات بالای علمی و معنوی و دیگری پسر بودن! اولی که روشن است و نیازی به توضیح ندارد. دومی اما آن‌قدر حرف تویش دارد که اگر بگویم...
  • 323
  • 1
  • ...
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • صفحه 11