یاد سلف خواهران توی ادارهمون افتادم. وقتی به این فکر میکردم که مرکز اهدای خون برادران (!) هم هست (و خیلی کارای دیگه هم توش انجام میشه البته!)، نمیتونستم برم توش!
مرکز اهدای خون بود، مرکز معاینات پزشکی دورهای بود، ازشون تست ورزش میگرفتن اونجا و... بعدشم میگفتن «خانم فرکانسی! ما این محل رو برای آرامش شماها درست کردیم که راحت ناهار بخورید! شما چرا هر روز میرید بیرون، رستوران؟!»...
اداره بود داشتیم؟!
نمیدونن یه خانم محترم هرگز توی اینجور جایی آب هم نمیخوره، چه برسه به غذا؟!
واقعا که!
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
بهش میگن سالن چندمنظوره
یه سالن چندمنظوره هم داریم، ولی این یکی منظورهاش بیشتر از اون یکیه انگار!
یاد سلف خواهران توی ادارهمون افتادم.
وقتی به این فکر میکردم که مرکز اهدای خون برادران (!) هم هست (و خیلی کارای دیگه هم توش انجام میشه البته!)، نمیتونستم برم توش!
جانم؟!؟!؟!؟!؟ واقعا؟!

...
هنوز هم با این «خواهران» و «برادران» مشکل داری؟!؟
خیلی!! اصلا یه وضعی!
مرکز اهدای خون بود، مرکز معاینات پزشکی دورهای بود، ازشون تست ورزش میگرفتن اونجا و... بعدشم میگفتن «خانم فرکانسی! ما این محل رو برای آرامش شماها درست کردیم که راحت ناهار بخورید! شما چرا هر روز میرید بیرون، رستوران؟!»...
اداره بود داشتیم؟!
نمیدونن یه خانم محترم هرگز توی اینجور جایی آب هم نمیخوره، چه برسه به غذا؟!
واقعا که!